دلتنگی های من (6)

و باز هم مي نويسم براي تو
توئي که هنوز شميم خوش حضورت را در جاي جاي وبلاگم مي توانم حس کنم.
نازنينم از اينکه به قلبم سر زدي و من را از نظرات سبزت بهره مند کردي ممنونم.
محبوبم کاش قبل از حضورت خبردار ميشدم تا به ميمنت حظورت کوچه هاي وبلاگم را آب و جارو ميکردم.
عزيزم خاک پايت را توتياي چشمانم مي کنم . و انفاس خوشت را که گرما بخش وجودم است را نيک ميشمارم و از نظرات سبزت استفاده ميکنم.
مهربانم ديشب را تا به صبح بيدار بودم و به اين مي انديشيدم که نام جديد ولاگم را چه بگذارم و هرچه انديشيدم نامي بهتر و زيباتر از نام تو پيدا نکردم .
پس ، از امروز نام اين وبلاگ را مي گذارم:
نازم سيماي يار بي همتايم.

 

دسته گل

 مردي مقابل گل فروشي ايستاده بود و ميخواست دسته گلي براي مادرش كه در شهر ديگري بود سفارش دهد تا   برايش پست شود.

 وقتي از گل فروشي خارج شد، دختري را ديد كه روي جدول خيابان نشسته بود و هق هق گريه ميكرد. مرد نزديك رفت و از او پرسيد: دختر خوب چرا گريه ميكني؟

 دختر در حالي كه گريه ميكرد، گفت: ميخواستم براي مادرم يك شاخه گل رز بخرم ولي فقط 75 سنت دارم، درحالي كه گل رز 2 دلار ميشود. مرد لبخند زد و گفت: با من بيا، من براي تو يك شاخه گل رز قشنگ ميخرم.

 وقتي از گلفروشي خارج ميشدند، مرد به دختر گفت:

 مادرت كجاست؟ ميخواهي ترا برسانم؟

 دختر دست مرد را گرفت و گفت: آنجا و به طرف قبرستان اشاره كرد.

 مرد او را به قبرستان برد و دختر روي يك قبر تازه نشست و گل را آنجا گذاشت.

 مرد دلش گرفت و طاقت نياورد، به گل فروشي برگشت، دسته گل را گرفت و 200 مايل رانندگي كرد تا خودشدسته گل را به مادرش بدهد ...

دلتنگی های من (5)

روزها میروند و ثانیه ها می گذرند و نوید آمدن سالی نو میدهند.
آری اکنون در روزهای پایانی سالی هستیم که خاطرات تلخ و شیرین بسیاری داشت.
سالی که هر لحظه آن برایم عشق و امید را به آرمغان آورد.
سالی که تحویلش با دیدار چهره زیبایت همراه بود(سالی که نکوست از بهارش پیداست). و حسی در اعماق وجودم فریاد می زند که در پایان این سال پرخیر و برکت نیز به دیدارش نایل خواهی شد.
و چه زمستان زیبایی داشت امسال.
چه روزها که شب نکردم تا شاید پیغامت به دستم برسد. و چه شب ها که صبح نکردم تا مگر باز هم وقت دریافت پیغام برسد.
نازنینم، هرآنچه امسال پروردگارم به من بخشید همه به یمن دیدارت بود. آن را هرگز از من مگیر.
اکنون احساس میکنم در این لحظات پایانی سال ، ساعت نیز با من همراه شده و با حرکاتش فریاد بر می آورد : دوستت دارم ،دوستت دارم...
بهترینم، نوروز با همه زیبایی هایی که مردم می گویند، برای من تنها زیبایی که دارد فرا رسیدن روز میلادت می باشد.
روزی که در آن همه کاینات با من همراه می شوند و نام زیبایت را فریاد میزنند :


"نازم سیمای یار بی همتایم."


و زیباترین هدیه نوروزی (که همانا لبخند زیبایت می باشد) را به من هدیه میدهند.