روزها میروند و ثانیه ها می گذرند و نوید آمدن سالی نو میدهند.
آری اکنون در روزهای پایانی سالی هستیم که خاطرات تلخ و شیرین بسیاری داشت.
سالی که هر لحظه آن برایم عشق و امید را به آرمغان آورد.
سالی که تحویلش با دیدار چهره زیبایت همراه بود(سالی که نکوست از بهارش پیداست). و حسی در اعماق وجودم فریاد می زند که در پایان این سال پرخیر و برکت نیز به دیدارش نایل خواهی شد.
و چه زمستان زیبایی داشت امسال.
چه روزها که شب نکردم تا شاید پیغامت به دستم برسد. و چه شب ها که صبح نکردم تا مگر باز هم وقت دریافت پیغام برسد.
نازنینم، هرآنچه امسال پروردگارم به من بخشید همه به یمن دیدارت بود. آن را هرگز از من مگیر.
اکنون احساس میکنم در این لحظات پایانی سال ، ساعت نیز با من همراه شده و با حرکاتش فریاد بر می آورد :
دوستت دارم ،دوستت دارم...
بهترینم، نوروز با همه زیبایی هایی که مردم می گویند، برای من تنها زیبایی که دارد فرا رسیدن روز میلادت می باشد.
روزی که در آن همه کاینات با من همراه می شوند و نام زیبایت را فریاد میزنند :
"نازم سیمای یار بی همتایم."
و زیباترین هدیه نوروزی (که همانا لبخند زیبایت می باشد) را به من هدیه میدهند.