تبریک عید

سلام دوستان

عیدتون مبارک

امیدوارم سالی سرشار از خوشی و شادکامی داشته باشین. امروز بعد چند وقت (بیش از 1 سال) دارم مطلب آپ میکنم.

این میون از دوستان عزیزی که زحمت کشیدن و با لطف کردن و با پیشنهادات و انتقادات و نظرات خوبشون من رو شرمنده کردن کمال تشکر رو دارم و معذرت میخوام که اینقدر دیر جواب دادم

با آرزوی خوشوقتی برای همه دوستان عزیز

دیدار با شیطان

دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود؛ فریب می‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هیاهو می‌کردند و هول می‌زدند و بیشتر می‌خواستند. توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خیانت،‌ جاه‌طلبی و ... هر کس چیزی می‌خرید و در ازایش چیزی می‌داد. بعضی‌ها تکه‌ای از قلبشان را می‌دادند و بعضی‌ پاره‌ای از روحشان را. بعضی‌ها ایمانشان را می‌دادند و بعضی آزادگیشان را. شیطان می‌خندید و دهانش بوی گند جهنم می‌داد. حالم را به هم می‌زد. دلم می‌خواست همه نفرتم را توی صورتش تف کنم.انگار ذهنم را خواند. موذیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم،‌فقط گوشه‌ای بساطم را پهن کرده‌ام و آرام نجوا می‌کنم. نه قیل و قال می‌کنم و نه کسی را مجبور می‌کنم چیزی از من بخرد. می‌بینی! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند. جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیک‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اینها فرق می‌کنی.تو زیرکی و مومن. زیرکی و ایمان، آدم را نجات می‌دهد. اینها ساده‌اند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب می‌خورند. از شیطان بدم می‌آمد. حرف‌هایش اما شیرین بود. گذاشتم که حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت. ساعت‌ها کنار بساطش نشستم تا این که چشمم به جعبه‌ای عبادت افتاد که لا به لای چیز‌های دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار یک بار هم شده کسی، چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یک بار هم او فریب بخورد. به خانه آمدم و در کوچک جعبه عبادت را باز کردم. توی آن اما جز غرور چیزی نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم، فریب. دستم را روی قلبم گذاشتم،‌نبود! فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشته‌ام. تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش کردم. تمام راه خدا خدا کردم. می‌خواستم یقه نامردش را بگیرم. عبادت دروغی‌اش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم. به میدان رسیدم، شیطان اما نبود. آن وقت نشستم و های های گریه کردم. اشک‌هایم که تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بی‌دلی‌ام را با خود ببرم که صدایی شنیدم، صدای قلبم را. و همان‌جا بی‌اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم. به شکرانه قلبی که پیدا شده بود.

برنامه‌نويس و مهندس

يک برنامه‌نويس و يک مهندس در يک مسافرت طولانى هوائى کنار يکديگر در هواپيما نشسته بودند. برنامه‌نويس رو به مهندس کرد و گفت: مايلى با همديگر بازى کنيم؟ مهندس که مي‌خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رويش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشيد. برنامه‌نويس دوباره گفت: بازى سرگرم‌کننده‌اى است. من از شما يک سوال مي‌پرسم و اگر شما جوابش را نمي‌دانستيد ۵ دلار به من بدهيد. بعد شما از من يک سوال مي‌کنيد و اگر من جوابش را نمي‌دانستم من ۵ دلار به شما مي‌دهم. مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهايش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. اين بار، برنامه‌نويس پيشنهاد ديگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب نداديد ۵ دلار بدهيد ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما مي‌دهم. اين پيشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضايت داد که با برنامه‌نويس بازى کند.

برنامه‌نويس نخستين سوال را مطرح کرد: «فاصله زمين تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اينکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جيبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نويس داد. حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چيست که وقتى از تپه بالا مي‌رود ۳ پا دارد و وقتى پائين مي‌آيد ۴ پا؟» برنامه‌نويس نگاه تعجب آميزى کرد و سپس به سراغ کامپيوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طريق مودم بيسيم کامپيوترش به اينترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمريکا را هم جستجو کرد. باز هم چيز بدرد بخورى پيدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونيک فرستاد و سوال را با آنها در ميان گذاشت و با يکى دو نفر هم گپ (chat) زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند.

بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بيدار کرد و ٥٠ دلار به او داد. مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رويش را برگرداند تا دوباره بخوابد. برنامه‌نويس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» مهندس دوباره بدون اينکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جيبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نويس داد و رويش را برگرداند و خوابيد ... 

او می آید..

او می آید اما نه بخاطر «وعجل فرجهم» گفتن های من تو

  

می آید  اما نه بخاطر گریه ها و اشکهای شور من و تو . . . 

اگر او می آید،نه برای  شوق های  پوشـالیـن من و تو 

                  و نه برای ذکـر های زبانی مان 

می آید از برای جهالت و حقـارت من وتو 

می آید از برای بت پرستی و سعـایت من وتو ! 

او می آید ازبرای . . . 

می آید تا به همه مان بگوید که 

همه منتظر بودیم،اما نه منتظر او 

همه عاشق بودیم، اما نه از برای او و آمـدن او ! 

می آید تا به راستــی بگوید،که عمری  

همه مان دروغ می گفتیـم   

 

                                              همـه ! 

التماس دعا

)با تشکر از دوستی که این متن رو برای من ارسال کردند(

نماز و ميدان مغناطيسي

سلام

این مطلب رو توی سایت http://www.iranmatch.org/mm_blog.php?action=viewpost&postid=7858 خوندم و دیدم حیفه که اینجا نزارمش

البته چند وقت پیش هم جایی این بحث رو شنیده بودم اگه اطلاعات کاملتری میخواین بگین

ميدان مغناطيسي بدن انسان
هارولد‌بور از دانشگاه ييل براي اولين بار با انجام يك آزمايش ساده،به وجود ميدان مغناطيسي در اطراف موجودات زنده پي‌برد.او با توجه به يك مولد الكتريكي كه در آهن‌ربا در داخل سيم‌پيچ دوران مي‌کند و وجريان توليد مي‌كند،سمندري را در يك ظرف آب‌نمك قرار داد و ظرف را به دور سمندر چرخاند.الكترودهايي كه در اين ظرف وجود داشتند و به يك گالوانومتر حساس متصل شده‌بودند،يك جريان متناوب را نشان مي‌دادند.زماني كه بور اين آزمايش را بدون سمندر انجام داد،گالوتنومتر هيچ جرياني را نشان نداد.اين بدان معنا بود كه در اطراف موجود زنده ميداني وجود دارد كه خاصيت مغناطيسي هم دارد.بور اين وسيله را بر روي دانشجويان داوطلب خود امتحان كرد و مشاهده نمود كه اين ميدان در بدن انسان هم وجود دارد وكاملا تابع رويدادهاي اساسي زيست شناختي بدن است.او اين ميدان را حياتي ناميد چون هرگاه حيات از بين برود،ميدان حياتي هم از بين مي‌رود.به گونه‌اي كه يك سمندر مرده كه در دستگاه بود هيچ پتانسيلي به وجود نمي‌آورد.


نماز و ميدان مغناطيسي
آنگونه كه از تصاوير به دست آمده از ميدان مغناطيسي زمين پيداست،به طور شگفت‌انگيزي اگر انسان در هر نقطه از زمين رو به قبله بايستد،ميدان مغناطيسي بدنش بر ميدان مغناطيسي زمين منطبق مي‌گردد و در مدتي كه در نماز است ميدان بدنش منظم مي‌شود.
يكي از نكات بسيار جالبي كه پروفسور بور به آن دست يافته بود اين بود كه دريافته بود كه در بدن تمام دانشجويان مؤنث ماهي يكبار تغيير ولتاژ شديد ايجاد مي‌شود و ميدان بدن به منظم‌ترين حالت خود ميرسد و به همين دليل است كه زنان نيازي ندارند در اين مدت نماز بخوانند.
اخيرا هم كشف شده است كه علت اين‌كه قلب زنان منظم‌تر و قوي‌تر از مردان مي‌زند که دليل آن همين تغيير ولتاژ هست.

 

دلتنگی های من (6)

و باز هم مي نويسم براي تو
توئي که هنوز شميم خوش حضورت را در جاي جاي وبلاگم مي توانم حس کنم.
نازنينم از اينکه به قلبم سر زدي و من را از نظرات سبزت بهره مند کردي ممنونم.
محبوبم کاش قبل از حضورت خبردار ميشدم تا به ميمنت حظورت کوچه هاي وبلاگم را آب و جارو ميکردم.
عزيزم خاک پايت را توتياي چشمانم مي کنم . و انفاس خوشت را که گرما بخش وجودم است را نيک ميشمارم و از نظرات سبزت استفاده ميکنم.
مهربانم ديشب را تا به صبح بيدار بودم و به اين مي انديشيدم که نام جديد ولاگم را چه بگذارم و هرچه انديشيدم نامي بهتر و زيباتر از نام تو پيدا نکردم .
پس ، از امروز نام اين وبلاگ را مي گذارم:
نازم سيماي يار بي همتايم.

 

دلتنگی های من (5)

روزها میروند و ثانیه ها می گذرند و نوید آمدن سالی نو میدهند.
آری اکنون در روزهای پایانی سالی هستیم که خاطرات تلخ و شیرین بسیاری داشت.
سالی که هر لحظه آن برایم عشق و امید را به آرمغان آورد.
سالی که تحویلش با دیدار چهره زیبایت همراه بود(سالی که نکوست از بهارش پیداست). و حسی در اعماق وجودم فریاد می زند که در پایان این سال پرخیر و برکت نیز به دیدارش نایل خواهی شد.
و چه زمستان زیبایی داشت امسال.
چه روزها که شب نکردم تا شاید پیغامت به دستم برسد. و چه شب ها که صبح نکردم تا مگر باز هم وقت دریافت پیغام برسد.
نازنینم، هرآنچه امسال پروردگارم به من بخشید همه به یمن دیدارت بود. آن را هرگز از من مگیر.
اکنون احساس میکنم در این لحظات پایانی سال ، ساعت نیز با من همراه شده و با حرکاتش فریاد بر می آورد : دوستت دارم ،دوستت دارم...
بهترینم، نوروز با همه زیبایی هایی که مردم می گویند، برای من تنها زیبایی که دارد فرا رسیدن روز میلادت می باشد.
روزی که در آن همه کاینات با من همراه می شوند و نام زیبایت را فریاد میزنند :


"نازم سیمای یار بی همتایم."


و زیباترین هدیه نوروزی (که همانا لبخند زیبایت می باشد) را به من هدیه میدهند.

غدیر

عید

غدیر خم

مبارک باد.

سلام دوستان

امروز بعد از ۱۸ روز می خواستم وبلاگم را آپدیت کنم. ولی دیدم تو روز عید غدیر هیچ مطلبی بهتر از تبریک نیست. انشاءلله یکی دو روز دیگه برمیگردم.

 

دلتنگی های من(4)

روزها یکی یکی در پی هم می روند و عقربه های ساعت دیواری عمرمان با هر حرکت خود فریاد می زند یک ثانیه دیگر به مرگت نزدیک شدی.

عزیزم !تا به کِی باید شاهد حرکت این عقربه های سختگیر ساعت باشم ولی تو را در کنار خود نداشته باشم. مهربانم! نبودنت در کنارم بدان معنا نیست که تو را در کنار خود احساس نکنم بلکه گرمای وجودت را در کنار خود ندارم.

در عین گوشه گیری بودم چو چشم مستت              واکنون شدم به مستان چون ابروی تو مایل

محبوبم ! تو را فریاد می زنم و تو را می خوانم که تویی تمام وجودم . نازنینم این را بدان تا آخرین لحظه عمرم به یادت هستم حتی اگر تو متعلق به من نباشی.

گفتم که کی ببخشی برجان ناتوانم                       گفت آن زمان که نَبوَد جان در میانه حایل

بهترینم! هر لحظه از خدا می خواهم که ای کاش تو در کنارم بودی و صدای زیبایت گوشهایم را نوازش می کرد. ایکاش می توانستم حرفهایت را با گوش جان نیوش کنم و چشمانم به رخسار گلگون و زیبای تو منور می شد. و لبانم بدون واهمه نامت را فریاد می زد

 (نازم سیمای یار بی همتایم)

دلتگی های من 3

و باز هم می نویسم برایت. ای عزیزتر از جانم.

می لرزد اما نه دستانم بلکه قلبم. و این اشکانم است که میریزد و گونه هایم را آبیاری می کند. و احساس می کنم هر فشار انگشتم بر کلیدهای صفحه کلید نام زیبایت را فریاد میزند.

آه نمی دانی حتی نامت را بر سردر مدارس عشق می نویسند.و ای کاش می دانستند که رهگذری از کنار این مدارس خواهد گذشت و با دیدن نامت گریان می شود.

محبوبم دوست دارم بازهم مانند کودکیم  فریاد بزنم دوستت دارم. به یاد داری کودکی را؟! آن روزگاری را می گویم که بدون ترس و دلهره عشق هایمان را فریاد می زدیم و از لبانمان شعر هایی را می خواندیم که احساس می کردیم برای ما سروده شده است.به یاد داری هنگامی که در را به روی یکدیگر می گشودیم به هم چه می گفتیم.

نازنینم نمی دانی که از دوریت چگونه داغدارم و چگونه می نالم ، اما به مانند همیشه غم هایم را در پشت خنده های دروغینم و شوخی های تلخم مخفی می کنم که مبادا شعله های آتش درونم کسی را بسوزاند و یا باعث شود حس زشت خشم را در خود ببینم.

نازنینم این را بدان که هر قدمی بردارم پاهایم ، هرگاه گریه می کنم اشک هایم و هرگاه کاری می کنم تک تک اعضای بدنم نام تو را فریاد میزنند . می دانی چگونه؟!

 

« نازم سیمای  یار بی همتایم.»

تبریک

امام رضا آنگاه که آهوئي بي گناه بودم ضامنم شدي اکنون که گرگي خونخوار گشته ام شفيعم نمي گردي؟

ميلاد آقا امام رضا (ع) بر همگان مبارک باد.

خدا را شکر...

* خدا رو شکرکه تمام شب صداي خرخر همسرم را مي شنوم ، اين يعني او زنده و سالم در کنار من خوابيده است .

* خدا را شکر که فرزندم هميشه از شستن ظرفها شکايت مي کند، اين يعني او در خانه است و در خيابانها پرسه نمي زند .

*خدارا شکر که ماليات مي پردازم اين يعني شغل و در آمدي دارم و بيکار نيستم .

*خدا را شکر که بايد ريخت و پاش هاي بعد از مهماني را جمع کنم اين يعني در ميان دوستانم بوده ام .

*خدا را شکر لباسهايم کمي برايم تنگ شده اين يعني غذاي کافي براي خوردن دارم .

*خدا را شکر در پايان روز از خستگي از پاي مي افتم ، اين يعني توان سخت کار کردن دارم .

*خدا رو شکر در جايي دور جاي پارک پيدا کردم ، اين يعني هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبيلي براي سوار در اختيار دارم .

* خدا را شکر سرو صداي همسايه رو مي شنوم اين يعني من توانايي شنيدن دارم .

*خدا را شکر گاهي اوقات بيمار مي شوم اين يعني به ياد مي آورم اکثر اوقات سالم هستم .

* خدا را شکر که بايد زمين بشويم و پنجره تميز کنم اين يعني من خانه و سرپناهي براي زندگي دارم .

* خدا را شکر که هر روز بايد از صداي زنگ بيدار شوم اين يعني من هنوز زنده ام .

*خدا را شکر خدارا شکر خدا را صد هزار مرتبه شکر .

دلتنگی های من1 (17/8/85)

باز هم دلتنگم . و باز هم می گریم و می نویسم و قطرات اشک را که بر پهنای کاغذ می افتد را می نگرم اما باز هم  بر روی آنها می نویسم که دوستت دارم

در این غربت و دلتنگی فقط یاد توست که من را امیدورا نگه می دارد. و چون امیدوارم به این نکته پی می برم که زنده ام.

ای خدای زیبایی های و ای یاور بی کسان و ای امید امیدواران ، این امید را از من مگیر که چون نا امید شوم زنده نیستم. امیدی که برایش هر لحظه نفس می کشم و در غمش می گریم.

نازنینم، چگونه بگویم که نفس هایم هم برای توست. این سطر ها را می نویسم که شاید روزی برسد به دست تو. کاش روزی برسد و باز هم صدای زیبای تو را بشنوم که می گویی سلام!! روز ها را به این امید در کنار تلفن می نشینم و به آنها پاسخ می دهم که شاید روزی برسد و آن طرف خط تو بگویی سلام!!

ای باد صبا تو را مأمور می کنم که پیغام من را به او برسانی . پس گوشهایت را نزدیک بیاور و خوب گوش کن :

محبوبم تورا دوست می دارم و به امید دیدن روی زیبای تو زنده ام.

می نویسم برای تو...

می نویسم برای تو...

مي نويسم از اعماق قلبم ،که هر آنچه از دل برايد لاجرم بر دل نشيند.
مي نويسم براي تو ، توئي که شوق ديدارت را حتي به قيمت تمام زندگي خواهم خريد. و تو خود مي داني که چه سخت است براي من حتي يک لحظه بي يا تو.
نمي دانم چرا هر گاه تو را مي بينم دل کندن از تو برايم سخت تر مي شود. و اين بدان حد گشته است که بعد از خدا حافظي از تو احساس کردم که فلج شده ام و نميتوانم قدمي به اختيار بردارم.و چه سنگدل بود راننده اي که من را هر لحظه از تو دورتر و دورتر مي کرد و به جايي برد کيلومتر ها دورتر .

بردم به غربت ، به شهر برفي              شهري که با من ، نداره حرفي
آهاي پرنده آوازم بده                        بال و پرم باش، پروازم بده
من رو برگردون به سمت خورشيد         مي خوام نمي رم تو فصل تبعيد

و اکنون روزها را مي شمارم تا مگر برسد وعده ديدار.و باز هم کبوتر دلم را پرواز دهم در آسمان نگاهت ، و چشمانم را به خاک قدومت سرمه کنم.
آه اي نازنينم اي که نفسهايم براي توست.اي کسي که من را در رود صفا و آبراه وفا سيراب کردي.با آنکه فريادم به آنجا نمي رسد، باز هم از اعماق وجودم فرياد مي زنم:


دوستت دارم.
              دوستت دارم.
                            دوستت دارم.
...

تقدیم به امام زمان(عج) "دستان تنها"

 آقا نگاهت جای آهو هاست می دانم دستان پاکت مثل من تنهاست می دانم آقا دلت در هیچ ظرفی جا نمی گیرد جای دل تو وسعت دریاست می دانم آقا اگر تو بر نمی گردی، دلیل آن در چشم های پر گناه ماست می دانم جای سر انگشتان پور نورت، در این ظلمت مانند رد باد بر شن هاست می دانم ای کاش برگردی که بعد از این همه دوری یک باره حس بودنت زیباست می دانم کی باز می گردی، برایم بودن با تو زیبا ترین آرامش دنیا ست می دانم تو باز می گردی. اگر امروز نه ، فردا

میلاد منجی عالم بشریت بر همگان مبارک باد

شما کدومشون هستين ؟! ....

 چهار نفر بودند که اسمشان اين ها بود :‌

 _ همه کس ،

_ يک کسي ،
_ هر کسي  ،
_ هيچ کس .
 
کار مهمي در پيش داشتند و همه مطمئن بودند که  يک کسي اين کار را به انجام مي رساند . هر کسي  مي توانست اين کار را بکند ،‌ اما هيچ کس اين کار را نکرد .
يک کسي عصباني شد ، چرا که اين کار ، کار همه کس بود ، اما هيچ کس متوجه نبود که همه کس اين کار را  نخواهد کرد.
سرانجام داستان اين طوري تمام شد  که هر کسي   يک کسي  را سرزنش کرد که چرا هيچ کس کاري را نکرد که  همه کس مي توانست انجام بدهد .
 
خوب حالا شما کدومشون هستين ؟! ....
تا حالا فکر کردين ؟

یه عکس بسیار زیبا!!!!!!!!!!

Hosted by FreeImageHosting.net
 Free Image Hosting Service

یه عکس

0

خدايا اين پسربچه را از فقر نجات بده!

 
خدايا!
قول می دهم که هیچوقت غذایم را دور نریزم، هرچند که خوشمزه نباشد.
قول می دهم که هیچوقت غذایم را دور نریزم، هرچند که من سير باشم.

 
از خدا می خواهم که از اين پسربچه محافظت کند و او را از فقر و بدبختی نجات دهد.

عاشقانه ها...

 
دلم هوای نوشتن کرده بود امروز 
باد و بارانی بود اندرون دلم
و صدای چند کلاغ و جير جيرک
کاغذی و قلمی و کرور کرور دل برای نوشتن
خب ... اين از اين تو که رفتی ومن را تنها گذاشتی اما تنها نيستم!!
برای که بنويسم حالا ؟
 تازه برای کسی هم که بنويسم چه کسی ببرد برایش ؟
يادم آمد آدم برای خدا که چيز بنويسد بگذارد زير فرش خدا خودش بر می دارد
پر شدم از شوق برای نوشتن
دمر دراز کشيدم روی زمين و دستی زير چانه و دستی برروی کاغذ نوشتم
سلام محبوب من... 
چقدر تو صبح را قشنگ شروع می کنی
صدای خروس و کلاغ را که می پيچانی در هم و نسيم را که می وزانی بينشان
آدم حالی به حالی می شود 
هيچ دلبری نمی تواند مثل تو , همين اول صبح دل آدم را اينطور ببرد
خورشيد هم ناز می کند مثل خودت
آنقدر که دست می کشد بر سر و صورت آدم و داغش می کند با سر پنجه هايش.
تو هم دست می کشی بر دل آدم و عاشقش می کنی
معشوق صبور من ...
می فهمم که شب ها وقتی غرق می شوم توی خواب ,می آيی به پيشم
دستت را حس می کنم که روی پيشانی ام دانه های شبنم می کارد
رد بوسه ات هم می سوزاند لبم را تا صبح
 مثل آتش داغی و مثل آب شفاف
اگر تو نبودی تو معنی نداشت
تو تمام توی منی
اگر می بينی چشمم به در می ماند
نه اينکه يادم رفته تو هستی
که می دانم هستی در کنارم
 منتظرم کسی بيايد که ببيند چقدر تو هستی و برود
و بگويد کسی نيايد .
معبود من ...
اگر ديدی روز کسی در کنارم بود
خودت می دانی و می فهمی که به يقين تکه ای از تو را با خود داشته که رهايش نکردم
مگر نه اينکه تو در زيبايی ها يی
گل را اگر ببويم لذتم از بوی توست
مطلوب من ...
سرم را گاهی بگير بين بازوانت
نکند يادت برود که سخت نيازمند توام
من اگر يادم برود تقصير توست که يادم نمی اندازی
تو بايد مرا بارور کنی
از تمام خواستن هايم
تو خيلی خوبی
برای کسی که دوستت دارد
و برای کسی که يادش رفته دوستت دارد
 
مهربان من ...
می شود از اين به بعد بنويسم برايت؟
چرا نشود
راستی يادت نرود
آن تويی را که می گفتم تکه ای از تو را دارد ...
((  چون می دانی
گاهی حس می کنم خود تو خيلی بزرگی برای اينکه دوستت داشته باشم
يک توی کوچکتر را به من بده
تا به واسطه اش عشق بورزانم به تو  ))
تو چقدر مهربانی
مواظب خودت باش
نامه را تا کردم و سُراندم زير گوشه فرش
خدا خودش ياد دارد
کاش جوابش را بدهد
ندهد هم می دانم که می خواند
چقدر خوب است آدم کسی را داشته باشد که برايش چيز بنويسد
 
 
باز ساعت از نیمه گذشته
خواب می چسبد به آدمی
خوابی با نفس های عمیق..

تبریک

میلاد با برکت حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی(ص) و موسس مذهب جعفری امام جعفر صادق (ع) را به امام زمان (عج)وهمه مسلمانان جهان و شما دوستان عزیز تبریک می گویم. امیدوارم در پناه عنایات خداوند متعال پیروز و خرسند باشید.

چند نصیحت...

هر وقت احساس کردي در اوج قدرتي به حباب فکر کن.
اگر اولش به فكر آخرش نباشي آخرش به فكر اولش مي افتي.
گوش کردن را ياد بگير، فرصتها گاه با صداي آهسته در ميزند.
هيچ انساني دشمن ديگري نيست بلكه معلم اوست.
از ديروز بياموز براي امروز زندگي كن و به فردا اميدوار باش.
شمارش دانه هايي که در مغز سيب وجود دارد کاري ساده استد اما چه کسي ميتواند بگويد که چند سيب از يک دانه به عمل ميآيد؟

آدميزاد هم يه تحملي داره

اگه يه بار همه 20واحد رو توي يه ترم افتادين !......... بي خيالش

اگه شما رو با نمره 11.99مشروط كردن !.........خوب شده ديگه

اگه استاد مي خواد به جاي آقا بهتون بگه خانوم !.........بگه

اگه يه دفعه هارد 60گيگابايت شما هاپولي هاپو شده!.........پيش مياد ديگه

اگه امسال استقلال قهرمان نشه!.........خوب نشه (چه بهتر).

اگه سر مراسم خواستگاري،همونجا،عروس خانوم گفت نه!.........ايشاالله خوشبخت بشه

اگه آمريكا يه موشك اتمي تنظيم كرده درست روي خونه شما !.........مسئله اي نيست

اگه صبح اول مهر بجاي ساعت 6،ساعت 7 رفتين سر كار !.........دقيقا" رفتين سر كار

اگه كفشي رو كه امروز واكس زدين رو همه لگد مي كنن !.........تعجبي نداره

اگه درست شب امتحان بعد از مدتها به عروسي دعوت شدين !.........مباركه،عروسي رو كه نمي شه نرفت

اگه گار شما به جايي رسيده كه خودتون به خودتون ايميل مي زنين !.........اينجوري هم يه صفايي داره

اگه توي انتخاب واحد به شما 13واحد بيشتر نرسيده !.........حتما" حكمتي توي اون بوده

اگه بعد از 3ساعت چت كردن يادتون اومد كه با اينترنت ساعت 500تومن ووصل شده بودين !.........مهم نيست

اگه شمعهاي كيك تولد شما رو بقيه فوت كردن !.........لبخند بزنين

اگه ماشينتون جلوي يه مدرسه دخترونه پنچر شد و شما پنچر گيري بلد نبودين !.........خودتون رو نبازين

اگه در حال فرستادن قلب و بوسه با مسنجر متوجه شدين يكي پشت سرتون وايساده !.........عيبي نداره بابا

اگه بغل دستي شما سر كلاس كه اتفاقا" كنار شما رديف اول نشسته انگشتش رو تا مچ توي دماغش فرو كرد،شش دور بپيچوند، بعد با يه حالت دوراني بيرون آورد،خوب بهش نگاه كرد و بعد خيلي آروم زير ميز كلاس دستش رو پاك كرد !.........نه !اين يكي رو شرمنده . آدميزاد هم يه تحملي داره

گفت و گو

گفتي عاشقمي

 گفتم دوستت دارم.

گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم .

گفتم من فقط ناراحت ميشم .

گفتي من به جز تو به کسي فکر نميکنم .

گفتم اتفاقا من به خيلي ها فکر ميکنم.

گفتي تا ابد تو قلب مني .

گفتم فعلا تو قلبم جا داري .

گفتي اگه بري با يکي ديگه من خودمو ميکشم .

گفتم اما اگه تو بري با يکي ديگه من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه کنم. گفتي...............گفتم.................................

حالا فکر کردي فرق ما اين هاست؟؟؟؟؟

نه !فرق ما اينه که:تو دروغ ميگفتي من راستشو ...................