باز هم دلتنگم . و باز هم می گریم و می نویسم و قطرات اشک را که بر پهنای کاغذ می افتد را می نگرم اما باز هم  بر روی آنها می نویسم که دوستت دارم

در این غربت و دلتنگی فقط یاد توست که من را امیدورا نگه می دارد. و چون امیدوارم به این نکته پی می برم که زنده ام.

ای خدای زیبایی های و ای یاور بی کسان و ای امید امیدواران ، این امید را از من مگیر که چون نا امید شوم زنده نیستم. امیدی که برایش هر لحظه نفس می کشم و در غمش می گریم.

نازنینم، چگونه بگویم که نفس هایم هم برای توست. این سطر ها را می نویسم که شاید روزی برسد به دست تو. کاش روزی برسد و باز هم صدای زیبای تو را بشنوم که می گویی سلام!! روز ها را به این امید در کنار تلفن می نشینم و به آنها پاسخ می دهم که شاید روزی برسد و آن طرف خط تو بگویی سلام!!

ای باد صبا تو را مأمور می کنم که پیغام من را به او برسانی . پس گوشهایت را نزدیک بیاور و خوب گوش کن :

محبوبم تورا دوست می دارم و به امید دیدن روی زیبای تو زنده ام.