عشق تو....
از رویدادهای تاریخی جهان است
. و جشنی است گلها را و علفها را
..... وحی و الهامی است که نازل می شود
..... یا نازل نمی شود
..... کودکی است که زاده می شود
..... یا زاده نمی شود
...... آذرخشی است که رخشان می شود
..... یا رخشان نمی شود
..... قرص ماهی است که به در می آید
..... یا به در نمی اید
از میان مژگان....
*
عشق تو ....
متنی به خط میخی است
.... متنی آشوری است
.... فنیقی است
.... سریانی است
.... فراعنه ای است
.... هندویی است
! متنی است که در هیچ کتابی به نوشتن در نیامده است
*
عشق تو ....
وقتی است میان صلح و جنگ
و هیچ جنگی
! بدتر از جنگ اعصاب نیست
*
عشق تو.....
سردابی جادویی دارد
که هزاران هزار در دارد
چون دری باز کنم
.... دری دیگر بسته شود
و چون بر لبانت بوسه زنم
از لبانم شهد فرو ریزد
..... و قند و عناب روان شود
و چون با تو ، ای بانوی من ، مغازله پیشه کنم
..... تازیان قصد هلاکم کنند
*
عشق تو .....
هزار پرسش طرح می کند
که هیچش در شعر پاسخ نیست