گل نماد عشق نيست

چه کسي گفت که عشق شيرين است؟

چه کسي گفت که عشق رنگين است؟

صحبت از عشق نبايد به ميان آورد بس

دل من غمگين است

گر ز من مي پرسي عشق را به چه ياد

من به تو مي گويم که ببر عشق از ياد

من به تو مي گويم گل پر خاري است عشق

شب بي ماهي است عشق

شخص بيماري است عشق

که نداند تو که هستي و چه خواهي

هو فقط مي خواهد که دلت را در دست

گيرد و بازي کند

بعد از آن هم برود خنده اي بر شب باراني کند

تو بگريي و بنالي و نسازي

باز هم عشق آيد و باز ...

قرباني کند