اجازه ...
اجازه هست عشق تورو تو کوچه ها داد بزنم ؟
رو پشت بوم خونه ها اسمتو فرياد بزنم؟
اجازه هست مردم شهر قصه مارو بدونن
اسم منو عشق تورو توي کتابا بخونن
اجازه هست که قلبمو برات چراغونش کنم
پيش نگاه عاشقت چشمامو قربونيش کنم
اجازه مي دي تا ابد سر بزارم رو شونه هات
روزي هزارو صد دفعه بگم که مي ميرم برات
اجازه مي دي که بگم حرف عاشقانه هام تويي
دليل زنده بودنم درد ترانه هام تويي
اجازه دارم به همه بگم که تو مال مني
ستارها اينو ميگه که تو اقبال مني
اجازه هست جار بزنم بگم چه قدر دوست دارم
بگم مي خواهم بخاطرت سر به بيابون بذارم
اجازه تو دست تو اجازه من دست تو
خنده من خنده تو شکست من شکست تو
آره عزيز اجازه هست قصه ام را با انتظار با تو ادامه بدم ؟!
منتظرم به قاصدك از تو خبر بياره
به قاصدك كه با خودش عطر تنه تو داره
بياد و همراه خودش تو اين شباي بي کسي
خورشيد چشماي تو رو تو اينه ها بياره
بودن تو مثل نفس نبودنت مثل مرگ
بي تو يه برگ زخمي ام اسير دست اجل
يه نيمه جونم تو بياتو بيا كه از تو جون بگيرم
يه بي نشوني كه مي خوام از تو نشونه بگيرم
حالا كه تمومه لحظه هامو انتظار تو پر كرده برگرد
واي ازاين لحظه هايي كه توي انتظارت دلم بي تو سركرد
تومثل يك معجزه ي حقيقي
تو لحظه هاي بيم و نا اميدي
كه در غروب آخرين دقايق
از آسمون به داد من رسيدي
من آخرين اميد اين نگاهو
به لحظه ي اومدن تو بستم
بيا كه در نهايت صداقت
به انتظار ديدنت نشستم
