کاش
کاش مي شد هيچ کس تنها نبود ...
کاش مي شد ديدنت رويا نبود...
گفته بودي با تو ميمونم ولي ...
رفتي و گفتي که اينجا جا نبود...
ساليان سال تنها مانده ام ...
شايد اين رفتن سزاي ما نبود...
من دعا کردم براي بازگشت
دستهاي تو ولي بالا نبود...
بازهم گفتي که فردا مي رسي !
کاش روز ديدنت فردا نبود........................
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم آبان ۱۳۸۵ ساعت 7:5 توسط رسول
|