خرولوژی...(شعری از آقای رفیع)
آدمی گاهی مواقع لحظه ای خر می شود
یک سر و گردن ز خر بلکه فراتر می شود
داستان " خر برفت و خر برفت..." مولوی
شاهدی بر این سخن از بعد دیگر می شود
هر کسی کو " کورکورانه" کند تقلید غیر
خر صفت از چشم کور ، از گوش هم کر می شود
یک خر دیگر بود انسان بی عشقی که پاش
در گل و لای خریت (!) ها فروتر می شود
" کل من لم یعشق الوجه الحسن " را گفته اند
شامل افراد ضد عشق دلبر می شود
خر شدن را صد مدل البته هست ، ای خر شناس
شعر ما دارد ولیکن رو به آخر می شود
فرق ماها با جناب خر فقط در فکر ماست
آدمی با عقل در سر ، بر خران سر می شود
بی تعارف ، هر که را عقلی نباشد توی سر
با هر آنچه چارپا ، یکدست و یکسر می شود
در خصوص عشق معشوق زمینی شایع است
هر که عاشق گرددش ، از عاقلان در می شود
هر که هم در گردد از مجموعه اهل خرد
او به نوع دیگری خر را مصور می شود
یک رفیق عاشقی میگفت روزی با حقیر
گر تو هم عاشق شوی ، جدا که محشر می شود
گفتمش : اول بگو با من چسان خر گشته ای ؟
( گر چه می دانستم از حرفم مکدر می شود )
گفت : ما را جلوه معشوق بر این کار داشت
جلوه ای کز تابشش قلبم مسخر می شود
گفتمش گر از " مسخر " ، حرف میم و سین فتد
بی غلط در وصف تو قافیه بهتر می شود
با تمام این تواصیفی که کرد ی ، ای عزیز
عشق در آیینه ات روزی مکرر می شود