اگر يک روز خواستي مرا دوست داشته باشي قبل از من خودت را دوست بدار بعد اگر خواستي مرا دوست
دوست داشته باش .. اما مرا نه مانند دوست داشتن من ! بلکه به مانند دوست داشتن خودت . چون من تو را حتي بيشتر از خودم دوست ميدارم ....
يک روز خواهي آمد و مي پرسي که مرا بيشتر دوست داري يا مخلوق من را ؟
من بدون اينکه فکري کنم جواب خواهم داد خالق تو را ، و تو با ناراحتي خواهي رفت و حالت قهر را بخود خواهي گرفت ، اما نمي دانم از کجا خواهي فهميد که در دلم و درونم خدايم تو هستي .
در زندگاني سه چيز را دوست دارم : 1 – تو را  2 – قلبم را 3 _ اميدهايم را
1 ) تو را دوست دارم چون .......
2 ) قلبم را دوست دارم چون تو را دوست دارد
3 ) اميدهايم را دوست دارم چون اميدوارم روزي براي هميشه پيشت تو باشم .
و در آخر ميخواهم بگويم اگر ميخواهيد گريه کنيد ..... اين کار را نکنيد صبر کنيد
چون در جايي ، حتماً کسي و شخصي هست که به خاطر يک خنده شما زندگي ميکند و شادي شما را دوست دارد .
زندگي را با همه تلخيهايش دوست دارم چون تو را دوست دارم و هر سختي که براي تو و بخاطر تو باشد آنر دوست خواهم داشت همه تحمل آنها سخت و طاقت فرسا نخواهد بود چزء اينکه تو مرا فراموش کني، بارها از من پرسيدي که چرا اين همه مرا دوست داري ؟
در ميان دوستيهاي دروغي و خنده هاي ظاهري و شهري که پر از دام نگاههاي دروغين است تو را پيدا کردم .
با ارزش تر و مهم تر از آن هستي که به خاطرش همه چيز رو از دست بدوم چون تو هيچ از خصوصيات تو دروغين و ظاهري نيست .
وقتي ميخندي همه اطرافيانت و دوستانت ميخندن اما .... به وقت گريه کردن تنها گريه ميکني پس هميشه سعي کنيم به درختي تکيه بدهيم و چيزي را تکيه گاه خود قرار دهيم که او ......
ياد شعري از استاد شهريار افتادم که گفته : دوست باشد کسي که در سختي باري از دوش دوست بردارد ، نه که سرباز زحمت خود نيز بر سر بار دوست بگذارد .
پس دوستي براي خود انتخاب کنيد که هرگز شما را ترک نگويد .