ممن اگه توتورو دودوباره ننننبينمت...
اگه يه وقت بغض مي کنم
گاهي تبسم مي کنم
مي خوام بگم عاشقتم
دست و پامو گم مي کنم
مي خوام بگم جون مني
آتيش به جونم مي گيره
ميخوام بگم دوستت دارم
اما ززبونم مي گيره
ممن اگه توتورو دودوباره ننننبينمت...
مي مي رم........
وقتي حرفامو مي خوردم
داشتم از عشقت مي مردم
وقتي لبهامو مي دوختم
توي آتيشت مي سوختم
ممن اگه توتورو دودوباره ننننبينمت...
مي مي رم........
وقتي بودم سرد و ساکت
داشت دلم مي شد هلاکت
فکر ميکردم تو تويي جفتم
سوختم و به تو نگفتم
خواستم از چشمات نيفتم
ممن اگه توتورو دودوباره ننننبينمت...
مي مي رم........
گاهي تبسم مي کنم
مي خوام بگم عاشقتم
دست و پامو گم مي کنم
مي خوام بگم جون مني
آتيش به جونم مي گيره
ميخوام بگم دوستت دارم
اما ززبونم مي گيره
ممن اگه توتورو دودوباره ننننبينمت...
مي مي رم........
وقتي حرفامو مي خوردم
داشتم از عشقت مي مردم
وقتي لبهامو مي دوختم
توي آتيشت مي سوختم
ممن اگه توتورو دودوباره ننننبينمت...
مي مي رم........
وقتي بودم سرد و ساکت
داشت دلم مي شد هلاکت
فکر ميکردم تو تويي جفتم
سوختم و به تو نگفتم
خواستم از چشمات نيفتم
ممن اگه توتورو دودوباره ننننبينمت...
مي مي رم........
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۸۵ ساعت 17:55 توسط رسول
|