یه شعر جدید
من از قبیله زخم ، من از تبار کویرم
کجاست مسلخ عشقی ، که شاعرانه بمیرم
تو را قسم به کبوتر ، تو را قسم به سپیدی
بیا،بیا که من اینجاشکسته بال و اسیرم
بدون رویشت دستت،پر ازصداقت زخم است
دل همیشه رئوفم ، لب همیشه کویرم
قسم به وسعت چشمت، شبی که بی تو نباشم
دگر بها ندارد ، صفای نان و پنیرم
کسی برای من وتو سرود تازه نخوانده
تو از ترانه چه دوری ، من از پرنده چه دیرم
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۸۵ ساعت 21:51 توسط رسول
|