چه دل است این دل من!!! که زیک لرزش اشک به رخ رهگذری دل من می شکند.

چه کنم دلم از سنگ که نیست ، گریه در خلوت دل ننگ که نیست .

چه دل است این دل من!!! که ز تردی چو یکی ساقه ی تاک ، به شتابی که تگرگ

بشکند شاخه و از هم بدرد پیکر برگ یا به آسانی یک شاخه گل می شکند. چه کنم؟

چه دل است این دل من!!! هر کجا اشک یتیمی رنجور، می چکد برسر مژگان سیاه

دل من می شکند،چه کنم؟ دلم ازسنگ که نیست ، گریه درخلوت دل ننگ که نیست.

چه دل است این دل من!!! در مزاری که زنی گریه کند درعزای پسرش، یا یتیمی که

کند گریه درسوگ پدرش، جانم آید به خروش، گر ببینم پرخونین کبوترها را ، یا یکی

بچه گنجشک که بشکسته پرش دل من می شکند. چه کنم؟

چه دل است این دل من!!! دلم از ناله مرغ چمن می شکند ، زخیال غم مردم ، دل من

می شکند. چه کنم؟

دلم از سنگ که نیست ، گریه در خلوت دل ننگ که نیست ، دل من می شکند.